من ایمان هستم پسری تک و تنها برای دوری از افکار گوناگون وبلاگی ساختم تاشاید از..........!
asked God to take away my pain. از خدا خواستم عادت های زشت را ترکم بدهد . خدا فرمود : خودت باید آنها را رها کنی. از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند . از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد ، من هم دیگران را دوست بدارم
طبع توگوهرجانست نگذرراحت ازاو که درآن قافله عمرسراسیمه رسد به مقصد وتودرآن فکرکه داری وبمانی تاعرش ابد نه ! توای دوست گذران آمده ای نه پی رنج وعذاب آمده ای ! نه پی راحت جان آمده ای تودرآن فکرکه اینجا خوروخوابست وعیش ونوش نه جانم! اینجا که توپنداری نیست کانجا درخاطرتو توپی کسب مقام آمده ای! نه پی عشرت جان آمده ای آن مقامی که گوهرحق یادنموددرعرش برین توباید شوی موسی زمان نه فرعون ملعین توپی آن آمده ای نه ره به دنبال جفا آمده ای ! تومباداکه فکرکنی پی تکذیب جوانی آمده ای ! پس باخودبخوری حسرت دیدارجوانی باذلت که چه زودبگذشت جوانی باحسرت پیری رسد وغم فراغت جوانی ای دوست که من درین خیال که جوانی بماند بامن باشد دوست پس بیا «زیبا» نگر به این دنیا وبگذرازغم که دگرباره بدست نیاید این جوانی دراو درجهان پرررمزوراززندگی ازبرای قصه ها بایدگذشت چون هرطرف غوغایی بپاست درسرای زندگی باید نشست دوستان درین جدال دل بازندگی هرچه زندگی گفت باید شنید درکلاس زندگی ازآموزگار درس ها راباکمال اختیارت گزید آموزگارمهربان زندگی علم خودرامی دهد بااشتیاق تاکه ما باتمام هوش وزیرکی یادگیریم زندگی را باجان ودل گرچه مادرین سرای بازیگریم لیک درین بازی هم می توان باکمال اختیارآرام گزید عجب صبري خدا دارد ! جهان را با همه زيبايي و زشتي ، به روي يکدگر ، ويرانه ميکردم . ***************** نخستين نعره مستانه را خاموش آن دم ، بر لب پيمانه ميکردم . زمين و آسمان را واژگون مستانه ميکردم . ***************** براي خاطر تنها يکي مجنون صحرا گرد بي سامان ، هزاران ليلي ناز آفرين را کو به کو ، آواره و ديوانه ميکردم . ***************** معشوق را ، پروانه ميکردم . ***************** بعرش کبريايي ، با همه صبر خدايي ، تا که ميديدم عزيز نابجايي ، ناز بر يک ناروا گرديده خواري ميفروشد ، گردش اين چرخ را وارونه ، بي صبرانه ميکردم . چرا من جاي او باشم زشتکاريهاي اين مخلوق را دارد ، وگرنه من بجاي او چو بودم ، يک نفس کي عادلانه سازشي با جاهل و فرزانه ميکردم . عجب صبري خدا دارد ! عجب صبري خدا دارد هرچي دريا رو زمين داره خدا با تموم ابراي آسمونا کاشکي مي داد همه رو به چشم من تا چشام به حال من گريه کنن قصه گذشته هاي خوب من خيلي زود مثل يه خواب تموم شدن حالا بايد سر رو زانو بذارم تا قيامت اشک حسرت ببارم دل هيشکي مثل من غم نداره مثل من غربت و ماتم نداره حالا که گريه دواي دردمه چرا چشمم اشکاشو کم مياره خورشيد روشن ما رو دزديدن زير اون ابراي سنگي کشيدن همه جا رنگ سياه ماتمه فرصت بودنمون خيلي کمه سرنوشت چشاش کوره نمي بينه زخم خنجرش مي مونه توي سينه لب خسته سينه غرق به خون قصه بودن آدم همينه عشق به شکل پرواز يه پرندس عشق خواب يه آهوي رمندس من زائري تشنه زير باران عشق چشمه آبي ام کشندس من مي ميرم از اين آب مسموم مرگ عاشق عين بودن اوج پرواز يه پرندس تو که معناي عشقي به من معنا بده اي يار دروغ اين صدارو به گور قصه ها بسپار صدا کن اسممو از عمق شب از عمق ديوار براي زنده بودن دليل آخرينم باش محبت بذر فرياد خاک خوب سرزمينم باش طلوع صادق عصيان من بيداريم باش عشق گذشتن از مرز وجود مرگ آغار راه قصه بوده من راهي شدم نگو که زوده اون کسي که سر سپرده مثل ما عاشق نبوده براي گفتن من شعر هم به گل مانده نمانده عمري صدها سخن به دل مانده صدا که مرحم فرياد بود زخم مرا به پيش درد عظيم دلم خجل مانده از دست عزيزان چه بگويم گله اي نيست گر هم گله اي است دگر حوصله اي نيست سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم هر لحظه جز اين دست مرا مشغله اي نيست ديري است که از خانه خرابان جهانم بر سقف فرو ريخته ام چلچله اي نيست در حسرت ديدار تو آواره ترينم هر چند که تا منزل تو فاصله اي نيست روبه روي تو من کيم يه اسير سرسپرده چهره تکيده اي که تو غبار آينه مرده من براي تو چي هستم کوه تنهاي تحمل بين ما پل عذابه من خسته پايه پل اي که نزديکي مثل من به من اما خيلي دوري خوب نگام کن تا ببيني چهره درد و صبوري کاشکي مي شد تو بدوني من براي تو چي هستم از تو بيش از همه دنيا از خودم بيش از تو خستم ببين که خستم تنها غروره عصاي دستم از عذاب با تو بودن در سکوت خود خرابم نه صبورم و نه عاشق من تجسم عذابم تو سراپا بي خيالي من همه تحمل درد تو نفهميدي چه دردي زانوي خستمو خم کرد زادگاه كنيه ها لقبها مشهورترين لقب مادر امام زاد روز درباره روز، ماه و سال ولادت و همچنين وفات آن حضرت اختلاف است. روز شهادت فرزندان ... همراه با کبوتران حرم خورشيد، در حال غروب است و هفت ستاره روشن در آسمان، آغوش گشوده هشتمين اخترند. کبوتران بال مي زنند آسماني را که چشم هايمان سال هاست به آن دوخته شده، صداي بال کبوتران در صداي سنج عزاداران مي پيچد و خواب مسموم انگورهاي پيچيده بر خوشه هاي حادثه آشفته مي شود، خورشيد، ذره ذره در عطش چشم هايش رسوب مي کند... امام رضا عليه السلام سجده کردن بر معبود را نزديک ترين حالت بنده مي داند و می فرمايند: �نزديک ترين حالت بنده به خداوند متعال، در حال سجده است و اين همان قول خداوند تبارک و تعالی است که فرمود: سجده کن و نزديک شو. � هشتمين پيشواي شيعيان امام علي بن موسي الرضا عليه السلام در مدينه ديده به جهان گشود. بيشتر دوران امامت امام رضا (ع) در زمان خلافت مامون بود. مامون كه يكي از مكارترين و زيرك ترين خلفاي عباسي به شمار مي آمد. پس از قتل برادرش امين و به دست گرفتن قدرت، مرو را مركز حكومت خود قرار داد و با بهره گيري از هوش وزير خود فضل بن سهل پايه هاي حكومت خود را مستحكم كرد. لـنـا عـليكم حق برسول الله و لكم علينا به حق فاذا انتم اديتم الينا ذلك وجب علينا الحق لكم. مـا اهـل بيت، به واسطه رسول خدا (ص) بر شما مردم حقى داريم، شما نيز بر ما حقى داريـد وقتى كه شما حق ما را به ما داديد، بر ما لازم است كه حقوق شما را رعايت كنيم. (بحارالانوار جلد 146) سرانجام خورشيد فروزان وجود امام (ع) در روز ۲۹ صفر سال ۲۰۳ ق. غروبي سرخ را به مشرق ايمان نشست و بار ديگر سياست مزورانه عباسي تن به شكست داد.
خدایا! امروز که تنهایم هیچ ملالی نیست فردایم را به تنهایی خویش دچارم مکن... خدایا! به جز تو نیست در دلم دگر هیچ امیدم را در رسیدن به تو نا امید مکن... خدایا! من تنها به تو تکیه کرده ام من بی پناه را بی تکیه گاه مکن ... گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم … گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم… كاش میشد بهت نزدیك شم … گفتم: این هم توفیق میخواهد! گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی … گفتم: با این همه گناه… آخه چیكار میتونم بكنم؟ گفتم: دیگه روی توبه ندارم ... گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟ گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میكنه؛ عاشق میشم! … توبه میكنم ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟
• God said, No. It is not for me to take away, but for you to give it up.
• I asked God to make my handicapped child whole.
• God said, No. Her spirit was whole, her body was only temporary.
• I asked God to grant me patience.
• God said, No.
• Patience is a by-product of tribulations; it isn't granted, it is earned.
• I asked God to give me happiness.
• God said, No. I give you blessings. Happiness is up to you.
• I asked God to spare me pain.
• God said, No. Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me.
• I asked God to make my spirit grow.
• God said, No.You must grow on your own, but I will prune you to make you fruitful.
• I asked for all things that I might enjoy life.
• God said, No. I will give you life so that you may enjoy all things.
• I ask God to help me LOVE others, as much as he loves me.
از او خواستم روحم را رشد دهد .
فرمود : نه تو خودت باید رشد کنی .
من فقط شاخ و برگ اضافی ات را هرس می کنم تا بارور شوی .
فرمود : صبر حاصل سختی و رنج است .
عطا کردنی نیست ، آموختنی است .
گفتم : مراخوشبخت کن .
فرمود : " نعمت " از من خوشبخت شدن ازتو .

اگر من جاي او بودم
همان يک لحظه اول ، که اول ظلم را ميديدم از مخلوق بي وجدان ،
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم
که در همسايه صدها گرسنه ، چند بزمي گرم عيش و نوش ميديدم ،
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم
که ميديدم يکي عريان و لرزان , ديگري پوشيده از صد جامه رنگين
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم
عجب صبري خدا دارد !
اکر من جاي او بودم
بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ، سراپاي وجود بي وفا
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم
*****************
عجب صبري خدا دارد !
همان بهتر که او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي تمام
*****************
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم ....



![]()
هشتمين پيشواي شيعيان امام علي بن موسي الرضا عليه السلام در مدينه ديده به جهان گشود.
ابوالحسن و ابوعلي
رضا، صابر، زكي، ولي، فاضل، وفي، صديق، رضي، سراج الله، نورالهدي، قرة عين المؤمنين، مكيدة الملحدين، كفوالملك، كافي الخلق، رب السرير، و رئاب التدبير
مشهورترين لقب آن حضرت �رضا� است و در سبب اين لقب گفته اند: �او از آن روي رضا خوانده شد كه در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودي پيامبران خدا و امامان پس از او بود. همچنين گفته شده : از آن روي كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سر انجام، گفته شده است: از آن روي او را رضا خوانده اند كه مأمون به او خشنود شد.�
در روايتهاي مختلفي كه به ما رسيده است نامها و كينه ها و لقبهاي ام البنين، نجمه، سكن، تكتم، خيزران، طاهره و شقرا، را براي مادر آن حضرت آورده اند.
ولادت آن حضرت را به سالهاي (148 و 151 و 153ق) و در روزهاي جمعه نوزدهم رمضان، نيمه همين ماه، جمعه دهم رجب و يازدهم ذي القعده ناميده اند.
روز وفات آن حضرت را نيز به سالهاي (202 و 203 و 206ق) دانسته اند.
اما بيشتر بر آنند كه ولادت آن حضرت در سال (148ق) يعني همان سال وفات امام صادق عليه السلام بوده است، چنان كه مفيد، كليني، كفعمي، شهيد، طبرسي، صدوق، ابن زهره، مسعودي، ابوالفداء، ابن اثير، ابن حجر، ابن جوزي و كساني ديگر اين نظر را برگزيده اند.
در باره تاريخ وفات آن حضرت نيز عقيده اكثر عالمان همان سال(203ق) است.
بنابر اين روايت، عمر آن حضرت 55 سال مي شود كه 25 سال آن را در كنار پدر خويش سپري كرده و 20 سال ديگر امامت شيعيان را بر عهده داشته است.
اين 20سال مصادف است با دوره پاياني خلافت هارون عباسي، پس از آن سه سال دوران خلافت امين، و سپس ادامه جنگ و جدايي ميان خراسان و بغداد به مدت حدود دو سال، و سر انجام دوره اي از خلافت مأمون.
گرچه كه نام پنج پسر و يك دختر براي ايشان ذكر كرده اند، اما چنان كه علامه مجلسي مي گويد: حداكثر تنها از جواد به عنوان فرزند او نام برده اند.
به دسيسه مامون و با سم او به شهادت رسيد و پيكر مطهر او را در طوس در قبله قبه هاروني سراي حميد بن قحطبه طايي به خاك سپردند و امروز مرقد او مزار آشناي شيفتگان است.
انـگيزه هاى سياسى مانند: جذب ايرانيان، سركوب نهضتها و قيامهاى علويان، مشروع جـلـوه دادن حـكومت خود، مامون را وادار كرد به امام پيشنهاد ولايت عهدي دهد ولي از اين روى، امام رضـا (ع) از پـذيرش پيشنهاد مامون سر باز مى زد. به هر حال امام رضا (ع) درنهايت، ولايت عهدي را با قيد شرايطي پذيرفت. پس از مراسم بيعت اجبارى، در حضور مردم و ديگران فرمود:
اگرچه اين پيشنهاد رنگ تهديد و اجبار نيز گرفته بود. مسئله ولايت عهدي با تلاش هاي امام براي افشاگري همراه بود و شرط اصلي دخالت نكردن در عزل و نصب ها كه همان شريك نبودن در حكومت جائر زمان براي حضرت محسوب مي شد، نيز به همين منظور بود و امام بدين ترتيب توطئه هاي مأمون را يكي پس از ديگري خنثي مي كرد و كار بدانجا رسيد كه عرصه بر مأمون تنگ شد و امام رضا (ع) را بزرگترين خطر جدي براي بقاي حكومت خود مي دانست و وقتي دريافت عوام فريبي هاي او در اعلام وليعهدي امام رضا (ع) نيز كارگشا نيست، چاره اي جز به شهادت رساندن امام(ع) براي خود نديد.![]()


گفتی: فانی قریب
.:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمیدونید خداست كه توبه رو از بندههاش قبول میكنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبهكنندهها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
گفتی: الیس الله بكاف عبده
.:: خدا برای بندهاش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::. ![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



